اولین روز
بهراد رفته خونه باباجون, قرار بود بعد از عید مهد کودک بزارمش , چندتا جا رو هم رفتم دیدم اما خیلی دودل بودم. یک روزهم بردمش خانه کودک پارک شفق اما زیاد خوشم نیومد! خودش هم خوشش نیومد یکدفعه زد زیر گریه! با خودم گفتم حالا مجبور نیستم که توی این گرما مجبورش کنم هرروز پاشه بره مهد, تصمیم گرفتم کلاسهای هفتگی ببرمش. شنبه گذشته رفتیم با عمه فرحنازو بهراد یه جایی صحبت کردیم همون روز هم اولین جلسه کلاسشون بود, قرار شد امتحانی بره اگه خوشش اومد ثبت نامش کنم. حسابی هم خوشش اومد.
روزای دیگه هم که خونست سعی میکنم یه ساعتایی خودم حتما باهاش یه سری بازیهای هوشی بکنم, خودش هم خیلی دوست داره. دوست ندارم ذهنش به سمت چیزایی پیش بره که بعدا به دردش نمی خورن. مثلا زیاد دوست ندارم پای کامپیوتر بشینه احساس میکنم بازی با کامپیوتر عصبیش میکنه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین روز
